شمس الدين محمد بن محمود آملي
562
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
علتى پديد آمد كه بر اسب نشستن او متعذر بوده و حكما و وزيرانرا حاضر كردند و گفت ميخواهم كه تدبيرى انديشيد كه بى آنكه بر اسب نشينم بحرب و كارزار مشغول شوم تا از اين علت خلاص يابم لجلاج خدمت كرد و گفت تدبير اين كار پيش منست برخاست و به خانه رفت و شطرنج بياورد و پيش ملك آمد و كيفيت لعب بر او عرضه كرد ، ملك را آنوضع بغايت پسنديده آمد و او را بنواخت و از اى باختن آن بياموخت پيوسته بدآن مشغول ميبود تا وفات يافت و از او كسى كه سزاى تخت باشد نماند مگر زنى آبستن بود آن زن باتفاق مهتران ملك به تدبير مملكت مشغول شده تا وعده وضع حمل رسيد و فرزند نرينه بيامد ملكه نام او شاه نهاد و تربيت او مىكرد تا بزرك شد و بحرب كردن مشغول گشت تا تمامى ملك پدر را در قبضه تصرف آورد و بهر طرف كه قصد مىكرد ظفر او را بود تا بعد از مدتى در بعضى از حروب مجروح گشت و بدانوفات يافت و هيچكس را مجال آن نبود كه حال را به ملكه عرض كند . يكى از نزديكان او كه بلعب شطرنج اطلاع داشت روزى در پيش او رفت او را بغايت ملول يافت و سبب ملالت پرسيد ملكه گفت مدتها است كه از شاه خبرى نيامده هيچ معلوم نيست كه حال او بچه رسيد . آن شخص گفت ملكه معلوم باشد كه اشغال پادشاهى و مهمات جهان گيرى را از مشقت سفر و شدت غربت چاره نيست و در اثناى محاورت حكايت لعب شطرنج را در ميان آورد . ملكه را بدآن شعفى شده از او درخواست كرد تا شطرنج را حاضر گرداند و او را تعليم دهد آن شخص شطرنج را حاضر گرداند و او را لعب آن تعليم داد و او را بدان مشغول گردانيد چنان كه در باختن استوار شد ،